خاطرات من شاید رنگ بگیره...  


دیر یا زود...

خاطراتی که


یه کم رنگ ورورفتست...


اما بوی خوب کهنگی رو می ده...


مداد رنگی هام رو بر می دارم تا بکشم روی خاطرات کهنم....

تا بتونم زندشون کنم و یه رنگ ولعا بی بدم بهشون...
خاطراتی که پر از بوی خاطرست...

مداد رنگی هام کوچیک بزرگه...خوب چه فرقی داره...

هنوز می شه باهاشون نقاشی کشید...

رنگ زد...

رنگ زندگی...