آغوش وانکرده لبش گل فروش شد
صحرا تمام وسعتی از ناز و نوش شد
"احلی من العسل" به لبش داد بوسه‌ای
پیشانی سپید گل آیینه پوش شد
آغوش را گشود و به مولا نگاه کرد
باران گرفت و عشق فقط جرعه نوش شد
وقتی رکاب بوسه به پای سوار زد
غارتگر همیشه‌ی دل صبر و هوش شد
میدید آسمان بر بال پرنده است
از بس فرشته عرش خدا لاله پوش شد
گرگی وزید و سینه‌ی قاسم نشانه رفت
میدان طنین شیهه و گرد و خروش شد
ناگاه پاره پاره تمام ستاره‌ای
بالی زد و به دامن مولا خموش شد