بیشتر ما آدمها عادت داریم همه چیز را یا سفید ببینیم یا سیاه. مثلا در روابط اجتماعی یا کسی را صددرصد قبول داریم یا به هیچ وجه قبولش نداریم. آدمیزاده از نظر ما تقسیم

می شود به کاملا خوب و کاملا بد. خدا نکند اشتباهی و خطایی از کسی سر بزند. دیگر تمام شد. تمام خوبی هایی که در حق ما کرده است فراموش می شود و تمام خاطرات خوبی که از او داریم کابوس.

به نظر منِ بنده و دیگر صاحب نظران (از جمله خود شما. آره جانم با شمام. یه خرده

اعتماد بنفس داشته باش. آهان حالا خوب شد!) یکی از نشانه های رشد و توسعه نیافتگیِ اجتماعی همین است. این که نتوانیم عیب ها و خوبی های کسی را با هم

ببینیم. از خوبی هایش استفاده کنیم و از بدی هایش دوری. یعنی در جعبه ی مداد رنگی ما تنها مداد سیاه و سفید باشد و مداد خاکستری گم شده باشد!

در عالم فکر و اندیشه و مذهب هم همین طور است. مثلا مولانا؛ کسانی او را تا پایه ی پیغمبری معصوم بالا می برند و سخنش را وحی منزَل می دانند و کسانی هم پشیزی (1) برایش ارزش قائل نیستند. 

----------------------------------------------------------------------------------------------------
پاوبی:
(1) پشیزپول فلزی کم بها. 2 ـ خردترین سکه عهد ساسانیان ، بشیز. 3 ـ سکه قلب پول. در زمان ما معادل بهای سیم کارت اعتباری جایزه ی ایرانسل!    م آتشین صدف