از کوه بالا برو

از دامنه بگذر

از کمرکش آن عبور کن

تا به قله برسی

به اوج که رسیدی

چشم هایت را ببند

دست هایت را باز کن

یک نفس عمیق بکش

و با تمام وجود فریاد بزن

نترس

آنقدر فریاد بزن

تا خالی شوی از بغض

تا پر شوی از احساس

گاه گاهی برو کنار دریا

کنار ساحل آرامَش

قدم بزن

تخته سنگی پیدا کن

یا گوشه ای دنج

یا کرانه ای خالی

از نگاه های نامانوس

کنار آب بنشین

به افق چشم بدوز

برایش حرف بزن

دریا

حرف هایت را می شنود

با رازداری

با امانتداری

یادت باشد

گاه گاهی فریاد بزن