بامن چکار داری؟  

درباغ سبز چشمت صدها بهار داری

من دشت خشک وخالی با من چکار داری؟


من بیقرار و تنها دوراز تو ناشکیبا

تو عاشقان مشتاق پروانه وار داری

شب های بی ستاره ای ماهرو روا نیست

ما را دراین سیاهی چشم انتظار داری

ای دیده از تو روشن خوش بود اگر زیاری 

از چهره ات چراغی بر رهگذر داری

ای دل چه می ستیزی با ترک تازی عشق

تاسهمگین نبردی باروزگار داری.

(فریدون مشیری)