من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا 
آئینه کاری کرده باشم مقدمت را


اول ضمیر غائب مفرد کجائی؟
ای پاسخ آدینه های پر معمّا


بی تو سرودیم آنچه باید می سرودیم
یعنی در آوردیم بابای غزل را

حتمی ِ بی چون و چرای سبز، برگرد...
راحت شویم از دست اما و اگرها

آب و هوای خیمه ی سبزت چگونه است؟
اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما

بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست
ای تکسوار جاده های رو به فردا

آقا، صدای پای سبز مرکب توست 
تنها جواب اینهمه "می آید آیا؟"

یک جمعه می بینید نگاه شرقی من 
خورشید پیدا می شود از غرب دنیا

آقا نماز جمعه ی این هفته با تو
پای برهنه آمدن تا کوفه با ما